رضا قليخان هدايت

1427

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح سلطان يمين الدوله محمود بن سبكتكين غزنوى گويد نباشد جز از بىپدر دشمنش * كه يزدان بسوزد به آتش تنش ازين در سخن چند رانم همى * كه اين را كرانه ندانم همى جهاندار محمود شاه بزرگ * بآبشخور آرد همى ميش و گرگ چو كودك لب از شير مادر بشست * بگهواره محمود گويد نخست به تن ژنده‌پيل و بجان جبرئيل * به كف ابر بهمن بدل رود نيل ز قنوج تا پيش درياى چين * برو شهرياران كنند آفرين آغاز نظم تاريخ ملوك عجم از كيومرث تا فرخ فريدون چنان بود كآيين تخت و كلاه * كيومرث آورد و او بود شاه پسر بد مر او را يكى نام‌جوى * هنرمند و همچون پدر كامجوى بگيتى نبودش يكى دشمنا * مگر بدكنش ديو اهريمنا بزد چنگ وارونه ديو سياه * دوتا اندر آورد بالاى شاه سيامك خجسته يكى پور داشت * كه نزد نيا جاى دستور داشت گرانمايه را نام هوشنگ بود * تو گفتى همه فر و فرهنگ بود سرآمد كيومرث را روزگار * چو آمد مر آن كينه را خواستار جهاندار هوشنگ با رأى و داد * بجاى نيا تاج بر سر نهاد زمانه ندادش هم آخر درنگ * شد آن را و هوشنگ با فروهنگ پسر بد مر او را يكى هوشمند * گرانمايه طهمورث ديوبند شدند انجمن ديو بسيار مر * كه پردخته مانند ازو تخت زر چو طهمورث آگه شد از كارشان * برآشفت و بشكست بازارشان از ايشان دو بهره بافسون ببست * دگرشان بگرز گران كرد پست برفت و سرآمد به دو روزگار * همه رنجها ماند ازو يادگار گرانمايه جمشيد فرزند او * كمر بست يكدل پر از پند او زمانه برآسود از داورى * بفرمان او مرغ و ديو و پرى